مخزن نوشته ها - مطلبکده ي پرستوهاي عاشق


Search Engine Optimization PersianYahoo Top Sites

خانه
پارسي بلاگ
پست الکترونيک
شناسنامه
 RSS 

:: کل بازديدها ::
13732

:: بازديد امروز ::
6

:: موضوعات وبلاگ ::


:: لينک به وبلاگ ::

مخزن نوشته ها - مطلبکده ي پرستوهاي عاشق

:: دوستان من ::








مقالات و تحقيقات مجيد زواري
به توهيچ ربطي نداره
دهکده ي دوستي
کيمياي هنر
عاشقا بيان تو (وبلاگ درد تنها)
خفن حسام (پسر تنها)
وبلاگ امير
بدون عنوان ((وبلاگ داداش عماد گلم ))
(دل به روياها بسپار)
از شبانه تا ....غریبانه
کدامين واژه را فرياد بايد کرد
سايت بهترين موزيکها و مطالب آموزنده
دلهاي بيقرار
بي تو هرگز با تو شايد ...
تبسم کلمات
صداي پاي آب
مرد مردادی (داداش محسن )
برنامه هاي نوکيا (( داداش رامين ))
قاریان خاموش گریه های من
وبلاگ داداش محسن عزيزم
بيقرار گل سرخ (خواهر نازم)

:: اشتراک در خبرنامه ::

نام:

ايميل:

 

:: موسيقي وبلاگ


:: مطالب بايگاني شده ::

مخزن نوشته ها [8]
دلنوشته ها
دلنوشته هاي آبان85 [7]

16/10/1384 :: 5:8 عصر



تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم
تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاک بارانم
نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوتر
و من هم يک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من
ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم
شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد
و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد
و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت
و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد
و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم
تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد
که تو يک شب بگويي دوستم داري تو مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم


 



10/10/1384 :: 1:14 عصر


سلام به دوستان و عزيزانم


مدتي به خاطر مشکل در ويندوز نتونستم به نت بيام . از همه دوستان و عزيزانم که با نظراتشون منت بر من گذاشتند ممنونم و سپاسگزارم


اميدوارم هميشه شاهد موفقيتها و شاديهاي شما باشم


                GotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click Here



هوا ترست به رنگ هواي چشمانت
دوباره فال گرفتم براي چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم اين دنيا
قبول کن که بريزم به پاي چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي برد
اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت
دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه هاي چشمانت
تمام آينه ها نذر ياس لبخندت
جنون آبي در يا فداي چشمانت
چه مي شود تو صدايم کني به لهجه موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت
تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي

GotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click Here

در انتظار چه خاليست جاي چشمانت
به انتهاي جنونم رسيده ام اکنون
به انتهاي خود و ابتداي چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاييز

GotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click HereGotSmiley for FREE! Click Here
تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت
خدا کند که بداني چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعاي چشمانت


 


23/9/1384 :: 9:46 عصر


g7


فرصت ماندن چند لحظه اي است و بس

براي قدم زدن در دشتهاي ارغواني


براي دست يافتن به روياهاي سپيد


براي از بين بردن هجوم سنگين کينه


براي نگاه کردن به کوچ کبوترهاي غريب


و براي گفتن آنچه بايد گفت


آنچه که ساليان سال به صورت يک  سکوت در دلها خاموش مانده است



 

 اگه عزيزي داريد که فقط با يه جمله و حرف شما دلش اميدوار ميشه و دلش شاد ميشه اين اميد و شادي رو ازش دريغ نکن پرستوي عاشق اينبار نيز گذشت و فداکاري خودت رو ثابت کن

 



 

23/9/1384 :: 6:51 عصر


پرستوهاي عاشق وطنم با شنيدن نامت اي ثامن الحجج دوست دارند خود را به بارگاهت برسانند و آنانکه نمي توانند روح خود را براي رسيدن به آرامش به سوي بارگاهت به پرواز در مي آورند


 


sibzibaqwe 


 

اي روي ماه منظر تو نوبهار حسن

خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن

 

ولادت با سعادت سلطان دين , علي بن موسي الرضا بر شما عزيزان مبارک

 

تقديم به عاشقان امام رضا (ع)

 


**************************************


 

 


 
گزيده سخنان امام رضا(ع)

1ـ سه ويژگى برجسته مومن

لايکـون المـومـن مـومنـا حتـى تکـون فيه ثلاث خصـال : 1ـ سنه من ربه .
2ـ وسنه من نبيه.
3ـ و سنه من وليه.
فـاما السنه مـن ربه فکتمان سـره. و امـا السنه من نبيه فمـداراه الناس . و امـا السنه مـن وليه فـاصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.(1)

مـومـن , مـومـن واقعى نيست, مگـر آن که سه خصلت در او بـاشــد:
سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر کردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است.

 

2ـ پـاداش نيکـى پنهانـى و سزاى افشـا کننـده بــدى

الـمستتر بـالـحسنه يـعـدل سبعين حسنه, و المذيع بالسيئه مخذول, و المستتر بالسيئه مغفور له.(2)
پنهان کننده,کار نيک (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است, و آشکار کننده کار بد سـر افکنـده است, و پنهان کننـده کـار بـد آمـرزيـده است.

 

3ـ نظافت

من اخلاق الانبياء التنظف.(3)
از اخلاق پيـامبـران, نظافت و پـاکيزگــى است.

 

 

 

 


16/9/1384 :: 11:3 صبح


نمايش تصوير در وضيعت عادي


سلام مهربون


ميدونم دلت گرفته .........نگو از کجا ميدوني .........مپرس که مگه از دل من خبر داري ...........من پرستوهاي عاشق وطنم رو خوب ميشناسم


نمايش تصوير در وضيعت عادي


ايراني قلبي داره پر از مهربوني و وفا .........با بغض کوچيکي از عزيزانش اشکهاش جاري ميشن و با تبسمي دلش شاد و لبش خندون ميشه


ديروز وقتي شنيديم که هواپيمايي در فضاي تهران سقوط کرده و جان بيش از يکصد عزيز و هموطن ما رو گرفته غم در قلب يک يک پرستوهاي عاشق لونه کرد اشک مهمون چشماي پرستوهاي عاشق شد


پرستوهاي عاشق همشون ناراحتند و خودشون رو تو اين مصيبت شريک ميدونن .........چون خودشون غم چشم انتظاري رو بارها چشيدن .......الان خوب ميفهمن که خانواده ي عزيزان از دست رفته چه حالي دارن ...........من اينجا لازم ميدونم به يک يک پرستوهاي عاشق وطنم اين مصيبت جانسوز رو تسليت بگم


وقتي چنين اتفاقاتي رخ ميده چراهاي زيادي پرسيده ميشه ولي اي کاش فقط کمي احساس مسئوليت و دقت رو هر کدوم از مسئولين در کارهاشون اعمال ميکردند تا ما شاهد چنين وقايع اسف باري نباشيم


دوستان گلم به يک يکتون تسليت ميگم و اميدوارم هميشه شاهد شنيدن اخبار خوش باشيم


Attached Image 



 


10/9/1384 :: 6:16 عصر



 


با يک اشاره تو رود مي شوم ؛ با يک لبخند تو بدرود مي شوم



روبرويم بنشين و با من بگو از کدام ستره به زمين افتاده اي ! با من بگو چه کسي مردگان را سبکبار ميکند ! با من بگو چه وقت نگاه هاي ما معما مي شود ! با من بگو چه وقت اداهاي ما از عشق و دريا مي انبارد
بگو کدام باد سرکش ، خلوت ترد برگ ها را مي آشوبد ؟ کدام طوفان خواب خانه ها را مي شکند ؟


کدام خشکسالي  ؛ سبزينه ها را به دست فراموشي م سپارد ؟ کدام دهان ، واژه هاي آفتابي را از رونق مي اندازد ؟
با من بگو چرا خاطره ها به تو نمي رسد ؟


چرا هميشه ساکن عکس هاي قديمي ام ؟ چرا عصر ها بي سبب مي گريم ؟ با من بگو سهم من از هر دو عالم چيست ؟
آيا در روز پرسش به خاطر سرودن لبخند تو ، مرا به بهشت راهي هست ؟
آيا کوله بارم  که پر از پنجر ه و رودخانه است به ياريم خواهد شتافت ؟ آيا تو در آن هياهوي ناگزير نيم نگاهي به دست هاي کدر من خواهي داشت ؟
    آيا بي تو کسي دلم را به رسميت خواهد شناخت ؟
هر گاه روزها يخ مي بندند ، هرگاه که خيابانها چون سرنوشت من تاريک مي شوند ، هرگاه که ساعتهاي ديواري هذيان ميگويند ،هرگاه سرودي براي خواندن ندارم ياد تو به فريادم مي رسد
بگذار فارغ از ديروز و فردا بر دامنه غم تو کلبه اي از چوب و اشک بسازم  ، بگذرا شعرهايم را در دستمالي سپيد بپيچم و به تو تقديم کنم
چه سخت است بي تو در بيابان آواره مردن ! چه سخت است در حاشيه آسمان غروب غرق شدن ! چه سخت است نام تو را گم کردن
چه سخت است جدايي از تو ! اي آئينه دل انگيز ترين حسرتها
اي آفريدگار حرفهاي شيرين ؛ اي دوست عزيز و ديرينه


 

5/9/1384 :: 11:44 صبح


 


Hosted by
 Tinypic.com



وقتي شبيه آينه ها مهربان شدي
من يک ستاره ماندم و تو، کهکشان شدي

غمگين و دلشکسته به راهت نشسته ام


از آن شبي که خاطره اي بي نشان شدي

با من سخن بگو که منم آشناي تو
اي آشنا که با دل من هم زبان شدي

مي بينمت که پشت تن بوته هاي ياس
پروانه خيال مرا آشيان شدي

وقتي نشست مهر نگاهت به جان من
چون عشق در خزان دلم جاودان شدي


5/9/1384 :: 11:26 صبح




 


سلام دوست خوبم به کلبه ي پرستوهاي عاشق خوش اومدي


 


من ندانم که کيم


من فقط مي دانم


که تويي


شاه بيت غزل زندگيم


******************


بي تو غمناکترين شعر غروب انگيزم
باغ بي ريشه ام و هم نفس پائيزم

مانده ام در پس، پس کوچه تنهائي خويش
شود آيا که از اين در به دري بگريزم؟

گرچه پنداشته ام لايق چشمانت نيست
دل ناقالبم و اين غزل ناچيزم

هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي
که بداند غم دلتنگي و تنهائي من


بهترين فاروم و سايت ايراني براي گفتگوي جوانان