کاريکلماتورهاي زيبا - مطلبکده ي پرستوهاي عاشق


Search Engine Optimization PersianYahoo Top Sites

خانه
پارسي بلاگ
پست الکترونيک
شناسنامه
 RSS 

:: کل بازديدها ::
13732

:: بازديد امروز ::
6

:: موضوعات وبلاگ ::


:: لينک به وبلاگ ::

کاريکلماتورهاي زيبا - مطلبکده ي پرستوهاي عاشق

:: دوستان من ::








مقالات و تحقيقات مجيد زواري
به توهيچ ربطي نداره
دهکده ي دوستي
کيمياي هنر
عاشقا بيان تو (وبلاگ درد تنها)
خفن حسام (پسر تنها)
وبلاگ امير
بدون عنوان ((وبلاگ داداش عماد گلم ))
(دل به روياها بسپار)
از شبانه تا ....غریبانه
کدامين واژه را فرياد بايد کرد
سايت بهترين موزيکها و مطالب آموزنده
دلهاي بيقرار
بي تو هرگز با تو شايد ...
تبسم کلمات
صداي پاي آب
مرد مردادی (داداش محسن )
برنامه هاي نوکيا (( داداش رامين ))
قاریان خاموش گریه های من
وبلاگ داداش محسن عزيزم
بيقرار گل سرخ (خواهر نازم)

:: اشتراک در خبرنامه ::

نام:

ايميل:

 

:: موسيقي وبلاگ


:: مطالب بايگاني شده ::

مخزن نوشته ها [8]
دلنوشته ها
دلنوشته هاي آبان85 [7]

30/8/1385 :: 2:47 عصر


سلام به يک يک عزيزان
خيلي از دوستان و عزيزان علاقمند به خواندن کاليکلماتور هستند
سعي ميکنم گلچيني از کاريکلماتورهايي را که جمع کرده ام را در چند پست تقديم علاقمندان کنم
متاسفانه منبع و ماخذ اونها رو چون از خيلي وقت پيش جمع آوري شده اند در دست ندارم


در اينجا يادي نيز از زنده ياد مرحوم پرويز شاپور  ميکنم که به حق مطالب زيبايي از خود بيادگار گذاشت


بعضي براي انتقال آنچه در سر دارند از جرثقيل استفاده ميکنند!!!!!
بعضي همرنگ جماعت مي شوند ولي همفکر جماعت نه!!!!
سر سنگيني بعضي ها شايد از آن ناشي شود که آنچه در سر دارند به زبان نمي آورند!!!!
گربه خبر مرگ ماهي ها را اشک ريزان قرائت کرد.
آب از تشنگي هلاک شد
درخت دولا شده بود و از حوض آب مي نوشيد.
سکه ماه را کف دست شب نهادم
 خنده ، گريه را عاقبت به خير مي کند
آب تنبل روانهء چاله مي شود
آنها که ٿکرشان ٿلج است ، نيازي به ويلچر ندارند
بعضي ها ، درد را مي بينند و بعضي مي پرسند
بعضي ها ، به خودشان دروغ مي گويند و بعضي به ديگران ، شما چه مي کنيد
اکثرا? براي اين که خودشان را درست کنند ، همه را خراب مي کنند
سقوط جسد پرنده تير خورده را به راه راست هدايت مي کند
گل تشنه در هواي باراني انتظار باغبان را نمي کشد
به عقيدهء پرنده محبوس آسمان لبريز از پروازهاي برباد رفته است
ضربان قلب حکايتي را که براي عمر گذشته تعريف کرده براي عمر نگذشته بازگو مي کند
پرواز فرصت نمي دهد گربه از درخت پرنده بچيند
قفس ، سد معبر آسماني مي کند
يکي ميگفت : تا آمدم به بهار فکر کنم گل از گلم شکفت
هيچ گلي به پاي گل روي شما نمي رسد
فرصت ، چيزي است از جنس باد ، به بادش ندهيد
به کسي که خنده را از خودش دريغ مي کند ، تبسم بياموزيد
از ديروز ياد بگير ، مثل فردا باش و براي امروز زندگي کن
تک درختها براي ايستادگي در مقابل طوفان در اتحاديهء جنگل نام نويسي کردند
هنوز مقابل آينه غبار آلود نايستاده بودم که تصويرم از گرد راه رسيد
آزادي: پرنده محبوس وآسمان رابه اندازهءميله هاي قفس به هم نزديک مي کند
آدم سحرازديدن طلوع خورشيد بيشترازخواب شيرين صبحگاهي لذت مي برد
جسد ماهي درآستانه آب بروي زمين مي افتد
برگ زردبا سرعت باد پاييزي فرارسيدن خزان رادرهرکوي وبرزن بشارت مي دهد
در جشن بهار ان درختها کلروفيل را به سلامتي هم مي نوشند.
پائيز بر مزار بهار دسته گل پر پر شده نثار مي کند
برگ هاي زرد پائيزي بهار گذشته را بدرقه مي کنند
پرنده اي که شکوفه را به اندازه جوجه اش دوستمي دارد عاشق بهار است
بهار با دسته گل انتظار پروانه ها را مي کشد
شکوفه جوجهء گل است
در لحظه ديدار ، شکوفه لبم با واژه دوستت دارم شکوفا ميشود
شب ، گلهاي بهاري را همرنگ مي کند

عمر قورباغه اي که در خشکسالي سپري بشود عملا” نمي تواند از ذوحياتين بودنش استفاده کند .
شب هنگام براي اينکه باغچه را از نور سيراب کنم سر آبپاش را به چراغ قوه زدم .
دکتر معالجم يک جلسه را صرف صحبت کردن با عزرائيل و منصرف کردنش از گرفتن جانم نمود .
براي اينکه عريان بودنش را جبران کنم به نگاهم لباس پوشاندم .
به قدري سايه ام پرت است که سر در پي شخص ديگري نهاد .
لوکوموتيو وجودم واگنهاي بي شمار غصه را دنبال ميکشد .
عنکبوت بدبين با تار خودش هم ته چاه نمي رود .
تا از عزرائيل دستمزد نگيرم ، خودکشي نميکنم .
گيرم که اين وصله ها به شما نچسبد ، با انگي که به تو خواهند زد چه خواهي کرد .
يکي مي گفت : اگر زندگيتان ادامه يافت بگذاريد پاي خوش شانسي ....
بعضي ها ، گرفتاريهايشان خود ساخته است و بعضي پيش ساخته .
بالاخره يک راهي وجود دارد ، به بيراهه رفتن راهش نيست ...
قشنگ ترين قصه زندگي عشق است .
اکثرا” اعتقاد دارند ولي معتقد نيستند .
درست است که جنگ تمام شده ، اما بعضي ها ‹ آر پي چي › شان را براي انبار مهمات شما آماده کرده اند .
بعضي ها دستشان توي جيب خودشان مي رود و بعضي توي جيب ديگران .
بدون اعتماد شايد ولي بدون ‹ اعتقاد › زندگي به پشيزي نمي ارزد .
اکثرا” همه چيز را باور دارند ، به جز من و شما را ....
بعضي ها ، لهجه دارند و بعضي ها صراحت لهجه ....



 


بهترين فاروم و سايت ايراني براي گفتگوي جوانان